قمر در عقرب

0
1168

دروس نجوم اسلامی: مسأله قمر در عقرب

ماه هر 32/27 روز یکبار به دور زمین می گردد, به این دوره یک ماه نجومی می گویند. ولی از آنجا که زمین نیز به نوبه خود در طی این مدت حدود 30 درجه در مدار خود به گرد خورشید تغییر مسیر داده است, برای اینکه ماه, زاویه زمین- ماه- خورشیدی سابق خود را پیدا کند, بیش از دو روز دیگر باید به دور زمین بگردد. این مدت که در مجموع تقریبا 53/29 روز طول می کشد یک ماه هلالی را تشکیل می دهد. بنابراین در هر ماه هلالی ماه بیش از یک دور, دایره البروج را طی می کند.

در روایات ما برای قرار گرفتن ماه در عقرب احکام خاصی وضع شده است.

چنانچه در وسایل الشیعه با اسناد مختلف روایت می کند که: “عن محمد بن حمران عن ابیه عن ابی عبد الله علیه السلام قال: من سافر او تزوج والقمر فی العقرب لم یر الحسنی“.1 یعنی : کسی که سفر کند و یا ازدواج نماید در حالیکه قمر در عقرب باشد خوشی و خوبی نمی بیند .

همینطور مرحوم طبرسی در مکارم الاخلاق از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت می کند که: “انه نهی عن الحجامه فی یوم الاربعاء اذا کانت الشمس فی العقرب.”2 یعنی : پیامبر  نهی فرمودند از حجامت کردن در روز چهارشنبه ای که قمر در عقرب باشد .

مشکلی که در اینجا قابل بحث است آن است که مراد از عقرب, صورت فلکی عقرب است یا برج عقرب. تفاوت این دو اصطلاح به خاطر حرکت تقدیمی است که به تفصیل در مورد آن بحث کردیم. بین فقها دو نظر مختلف مطرح شده است:

مرحوم مجلسی در این باب می فرماید: “الظاهر ان المراد بکون القمر فی العقرب هنا کونه محاذیا لکواکبه کما هو ادب(داب

ظ) العرب فی البوادی و غیرها, اذ لم یکن عندهم ضوابط البروج و الانتقالات الیها و الاستخراجات الشایعه فی تلک الازمان و لم یکن دابهم علیهم السلام احاله الناس فی الاحکام التی تحتاج الیها عامه الخلق علی ما لا یعرفه الا الآحاد من العلماء لاسیما اذا لم یکن شایعا فی تلک الازمنه عند العلماء ایضا و الکواکب الثابته و الاشکال التی سمیت البروج بها قد انتقلت فی زماننا عن البروج التی عینوها بمقدار برج تقریبا فالعقرب فی مکان القوس. فظهر ان ما فی الشریعه ایضا لایوافق قواعدهم المقرره عندهم.”3

در کشف اللثام در این مورد نظر دیگری عنوان شده است. فاضل هندی می فرماید: “والظاهر ان لفظ الخبر مقول علی عرف اهل النجوم و لایرویدون بمثله الا الکون فی البرج بالمعنی المعروف عندهم مع الاصل فی ما زاد.”4

ممکن است قول اول , یعنی اینکه مقصود صورت فلکی عقرب است, به وجوه زیر تقویت شود:

– در موقع صدور روایت (قرن نهم میلادی) هم, برج و صورت فلکی تطابق کامل نداشتند و احاله عرف به “عقرب” به صورت فلکی منصرف بوده است.

– اسامی صور فلکی نامبرده شده از ابداعات اقوام غیر عرب است و اعراب برای تعیین موقعیت قمر از منازل بیست و هشتگانه استفاده می کرده اند. از همینرو آیه شریفه : “والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم” 5 به منازل معروف نزد اعراب نسبت داده می شود. بنابراین داب اعراب مشخص نمودن موقعیت قمر با ستارگان بوده است و این عادت, اراده معنای صورت فلکی را تقویت می نماید.

وضع بروج برای احصاء فصول مختلف سال بوده و این در مورد خورشید موضوعیت دارد ولی در مورد ماه, فصول مختلف معنی ندارد, بنابراین جایگاه ماه بین ستارگان مهم است نه زاویه دایره البروجی ماه.

از طرف دیگر قول دوم, یعنی اینکه مقصود برج عقرب باشد, به وجوه دیگری تقویت می شود, از جمله:

از آنجا که اصطلاح عقرب مثل بقیه صور فلکی دایره البروجی ریشه غیر عربی دارد, این اصطلاح طبق عرف اصلی بکار می رود. پس باید مراد همان برج نجومی باشد.

در سه ماه از سال که خورشید در حوالی صورت فلکی عقرب قرار می گیرد, یعنی ماه های پاییز, اصولا صورت فلکی عقرب دیده نمی شود و تشخیص اینکه قمر در عقرب واقع شده احتیاج به خبرویت و قدری محاسبه دارد. بنابراین در سه ماه از دوازده ماه قمری, وقوع قمر در عقرب کاملا وجهه نجومی دارد و در نه ماه دیگر هم اراده یک معنی صرفا نجومی, و نه عرفی, امر دور از ذهنی نیست.

 

[البته نکته ای که نباید از نظر دور داشت، تحریم طاع بینی در بسیاری از روایات شیعی است. از طرف دیگر معصومین علیهم السلام تصریح کرده اند که اوضاع جامعه تحت تأثیر اوضاع سماوی قرار نمی گیرد: مانن ماجرای مرگ فرزند پیامبر و کسوف، که پیامبر فرمودند: ماه و خورشید به خاطر مرگ کسی نمی گیرند، بلکه نشانه هایی از قدرت خداوند هستند.]

 


دروس نجوم اسلامی: دستگاه مختصات افقی

دروس نجوم اسلامی: دستگاه مختصات افقی

همانطور که لازم است برای مشخص نمودن یک نقطه روی کره زمین از  عرض و طول جغرافیایی استفاده کنیم, باید بتوانیم موقعیت هر جرم سماوی را نیز در یک دستگاه مختصات مشخص نماییم. یکی از ساده ترین این دستگاه ها دستگاه مختصات افقی است.

در این دستگاه هر جسم با دو مؤلفه سمت و ارتفاع, مشخص می شود. برای تعریف این دو مؤلفه باید فرض کنیم که ما در مرکز یک دایره قرار گرفته ایم و افقی که در اطراف ما گسترده شده است, دایره ای است که از شمال شروع می شود و از مشرق به جنوب, سپس به غرب گسترش می یابد. همچنین آسمان بالای سر ما مانند یک نیم کره است که ما در مرکز آن ایستاده ایم. هر جرم سماوی را که در آسمان فرض کنیم, مشخص کننده نقطه ای از آن نیم کره فرضی است. بالاترین نقطه این نیم کره را سمت الرأس می نامیم.

زاویه سمت که با (A) نمایش داده می شود, نشانگر اینست که نقطه مورد نظر چند درجه با شمال فاصله دارد. مقدار زاویه سمت بین 0 تا 360 درجه از طرف شمال به مشرق اندازه گیری می شود. بنابراین زاویه سمت مشرق, 90 درجه و زاویه سمت جنوب 180 درجه و زاویه سمت مغرب 270 درجه فرض می شود. زاویه ارتفاع که با (a) نمایش داده می شود, زاویه ای است که اگر از سمت الراس، کمانی به طرف نقطه مورد نظر سپس به افق بکشیم, نقطه مورد نظر با افق تشکیل می دهد. ارتفاع اشیایی که در افق هستند, صفر و ارتفاع سمت الراس 90 درجه است. بنابراین اگر مثلا ماه در سمت 250 درجه و ارتفاع 10 درجه قرار گرفته باشد, در ناحیه جنوب غربی قرار گرفته و برای رؤیت آن باید, 10 درجه سر خود را بالا ببریم.

اگر در حرکت وضعی زمین که از جهت غرب به شرق, انجام می شود, قدری تامل نماییم, متوجه می شویم که تمامی اجرام سماوی از شرق طلوع می کنند و هنگامی که به نصف النهار ناظر (نصف النهاری که از نقطه ای که ناظر در آن ایستاده است, می گذرد) می رسند, حداکثر ارتفاع خود را پیدا می کنند و مجددا در نیمه دوم مسیر خود, رفته رفته ارتفاع خود را از دست داده و در سمت غرب, غروب می نمایند. از همین رو است که در ظهر شرعی خورشید حداکثر ارتفاع را دارد و دقیقا در جهت جنوب (برای مثل شهر قم) یا شمال  روی نصف النهار ناظر قرار می گیرد.

 

ارسال یک پاسخ